منم تنها...در این جنگل نمیدانم تو میدانی؟
مرا گفتی بیا هر وقت دلتنگی...
دلم تنگ است...نگاهم زرد و بیرنگ است...نمیدانم تو میدانی؟
تو گفتی دل که تنها شد...اشک جاری شد...عشق بیتابی کند در تو...که می آیی؟
نمیدانم تو میدانی...که من اینجا تک و تنها...در این سرما پریشانم...
بیا عشقم...بیا من سخت دلگیرم...بیا من درتب و تابم...نمی تابت دگر ماهم...